فیس بوک توییتر
ctrader.net

معاملات سهام بدون احساسات

ارسال شده در مرداد 6, 2021 توسط Elroy Bicking

مبادله بدون درگیری عاطفی. این یک ضرورت است ، اما با این وجود تقریباً غیرممکن است. برخی از موارد در زندگی فقط احساساتی را به وجود می آورند ، مانند تصمیم گیری هایی که بر دیدگاه مالی شما تأثیر می گذارد. دو چیز وجود دارد که این امر را برای فروشندگان سخت تر از غیر شرکتی می کند. یکی این است که ، ما بیشتر از غیر شجاعت ها در بهزیستی مالی خود درگیر خواهیم شد. برخی از افراد حتی می گویند اولویت های ما از دست و پا زدن نیست ، و شاید درست باشد. اما با این وجود ، این راهی است که ما هستیم و وقتی اینگونه نبودیم که معامله گر نباشیم. دومین عامل که تجارت بدون احساسات را واقعاً سخت می کند ، این است که این احتمالاً اشتیاق ما خواهد بود. ما خواننده نیستیم ، بشردوستانه (امیدوارم که سعادت خود را به اشتراک بگذاریم) ، سیاستمداران ، نویسندگان ، روحانیون ، ما نمایندگی هستیم و به احتمال زیاد نسبت به آن اشتیاق داریم. بسیاری از مردم صادقانه ، آن را دوست دارند. آن را دوست داشته باشید مانند پیتسبورگ از استیلرهای خود لذت می برد ، غیر منطقی ، همه مصرف کننده ، ما را در داخل می خورد. و ما در قلب قلب خود می دانیم ، یا از همه مهمتر در بخش منطقی و منطقی شخصیت خود که نمی توانیم نسبت به آن احساساتی باشیم. در مورد آنچه ما دوست داریم احساساتی نباشید؟ این یکی از دشوارترین چیزهای روی زمین است. به همین دلیل دکتر با اعضای خانواده رفتار نمی کند.

در میان ساده ترین تله هایی که در آن سقوط می کنند ، این است که در بازارها عصبانی شوید. دقیقاً مانند یک عشق جدید ، هیچ چیز نمی تواند هک های شما را به اندازه آنچه دوست دارید ، بالا ببرد. وقتی بازارها شما را شکست می دهند ، آن عشق شما را شکست داده است. و اگر عشق مطمئناً عصبانیت را می تواند دنبال کند ، فقط از نوجوان خود بپرسید. در واقع آن نقطه خاص را روی شکم شما آتش می گیرد. مسئله عصبانی شدن از بازارها ، این است که شما باید به آن برگردید. اما برای بازرگانان این بخش مظهر عشق بی حد و حصر است. بازار هیچ احساسی ندارد ، اگر فکر می کنید دوباره به آن باز خواهید گشت ، در حال نبرد باخت هستید. از آنجا که اهمیتی ندارد. نکته بد در این مورد این است که شما به دلیل این احساس احتمالاً به طرز وحشتناکی تجارت خواهید کرد ، حتی اگر کشف نشده باشد. شما ممکن است سیستم های خود را نادیده بگیرید ، ممکن است بدون در نظر گرفتن تجارت کنید ، در واقع همان چیزی را که می خواهید شکست دهید آینه می کنید. احساساتی که فکر نمی شود ، دقیقاً همان چیزی است که نوسانات عظیم بازار وجود دارد.

مشکل بعدی عصبانیت با اولی قابل مقایسه است ، اما به همان اندازه ویرانگر نیست. شما عصبانی نیستید به اندازه دوست دارید ضررهای خود را بازیابی کنید. دقیقاً مانند یک شرط بندی اسب که در این مسیر در این مسیر قرار گرفته است ، و از عمو ریچ پول وام می گیرد ، شرط های خود را بالا می برید ، اصول مدیریت پول و رسانه ها را برای جبران مجدد پرتاب می کنید. از نظر مالی این می تواند فاجعه بار تر از عصبانیت به خودی خود باشد. اغلب اگرچه این اولین قدم برای عصبانیت ذکر شده در پاراگراف قبلی است. اولین حلقه در یک مارپیچ خارج از کنترل ، که احتمالاً شما را در دراز مدت می شکند.

عصبانیت فقط احساساتی نیست که بازارها ما را بیرون می آورند. برعکس عصبانیت ، سرخوشی است ، همه چیز پیش رفته است. برخی از معاملات فراتر از وحشی ترین خیالات شما بوده است. و Ca-ching پول نقد در حال چرخش است. معاملات خود را طی کنید ، و مانند هیچ کس دیگری در حال چرخش هستید. شما آن را فهمیدید ، و صنعت مال شماست. او شما را دوست دارد ، فقط شما ، و آنچه را می خواهید انجام خواهد داد. دوباره به اصولی بروید که شما را به آنجا رسانده و سریال برنده خود را بیرون می کشد. و ویولا شما به دام خشم افتاده اید. یا حداقل دست و پنجه نرم ، شما بخشش را التماس می کنید ، اگر بازار فقط شما را به جایی که قبل از سرخوشی شما بود ، بازگرداند. شما گناهان خود را اعتراف می کنید و به رحمت التماس می کنید. اما باز هم بازار هیچ برنده ای ندارد ، بازار به شما اهمیت نمی دهد.

در تجربه من این بعد از این غلتک است ، وجوه معاملاتی من را به نصف کاهش داده است ، من دوباره شروع به تجارت بدون احساسات می کنم. پس چگونه به صحنه رسیدم ، جایی که دیگر هرگز اتفاق نمی افتد؟ جایی که بازار عصبانیت یا ناراحتی را به وجود نمی آورد. من اعتقاد ندارم که شما این کار را می کنید. هنگامی که به هم می ریزید یا برخی از موقعیت ها به صورت وحشیانه به وارونه می روند ، احساس نمی کنید که احساساتی داشته باشید. پس شما چه می کنید؟

شما آن را تصدیق می کنید ، آن را می پذیرید ، از آن آگاه هستید. شما می گویید ، بله که فقط من را از بین می برد ، چرا این تجارت این کار را می کند. و شما به آنجا می روید. شما تصمیم می گیرید که چه کاری انجام دهید ، اگر بعد از اینکه احساسات خود را تصدیق کردید ، چه کاری انجام دهید. شما به قوانین معاملاتی خود پایبند هستید. سپس می توانید به عقب برگردید و از این رویداد یاد بگیرید. که ارزش واقعی اشتباهات است. می توان بررسی کرد که چه اشتباهی رخ داده است ، آن را با آنچه در گذشته درست شده است مقایسه کنید. شاید اصول خود را تغییر دهید ، احتمالاً بپذیرید که در بازی تجارت اشتباه خواهد شد. و این همان قیمتی است که برای معاملات ایده آل پرداخت می کنید. با این حال ، شما هرگز بر اساس احساسات تجارت نمی کنید.

هنوز هم می توان بازار فعلی ، بازی تجارت را دوست داشت. من انجام می دهم ، و از آن نیز متنفرم. من در مورد قایق بادبانی خود فکر می کنم ، و باید همه چیز را کیف کنم. و آن روز فرا خواهد رسید. با این حال ، تفاوت این است که من واقعاً از فاصله دور بازارها را دوست دارم ، با یک بازتاب ، من واقعاً آن را به عنوان یک دستاورد پسر دوست دارم. این بخش عظیمی از زندگی بزرگسالان من بوده است و هر عنصر از احساسات انسانی را به من نشان داده است و یک درس بسیار عالی ، صبر را به من آموخته است.